من رمز وبلاگم رو فراموش کرده بودم وبه مشکل اساسی در این زمینه برخورد کرده بودم
آقای شیرازی عزیز که از مدیران محترم بلاگفا هستند به من کمک کردند تا
رمز وبلاگم رو پیدا کنم من از ایشون بدینوسیله کمال تشکر را دارم.
« مناجات ناشنوايان »
مـا خــيــل بـنــدگـانـيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي هـر چـنـد بـي زبـانـيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي
ويـــرانـــهايــم و در دل گــنـجـــي ز راز داريــم بـا آنکـه بـينـشـانــيــم، مـا را تـو مـيشــنـاســي
بـا هــر کـسي نگـويـيــم راز خـمــوشي خـويـش بـيـگــانـه بـا کـسـانـيـم مـا را تـو مـيشــنـاســي
آئـيـنـهايــم و هـرچــنــد لـب بـسـتـهايـم از خـلــق بـس رازهــا کـه دانـيـم مـا را تـو مـيشــنـاســي
از قـيـل و قـــال بـستـنـد، گـوش و زبـان مـا را فـارغ از ايــن و آنــيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي
از ظــن خـويـش هـرکـس، از ما فسانهها گفت چـون نـاي بـيزبـانـيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي
در مـا صـفــاي طـفــلي، نـفْــسُــرد از هــيـاهـو گـلـــزار بـيخـــزانــيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي
آئـيـنـهســان بـرابــر گـوئـيــم هــرچـه گــوئـيــم يـکرو و يـکزبانــيـم مـا را تـو مـيشــنـاســي
خــط نـــگـــه نـــويــســـد حـــال درون مـــا را در چـشـم خــود نهـانيـم مـا را تـو مـيشــنـاســي
لب بسته چون حکيمان، سرخوش چو کودکانـيم هــم پـيـر و هـم جـوانيم مـا را تـو مـيشــنـاســي
با دُرد و صافِ گيتي،گه سرخوش است گه غم مــا دُرد غـــم کـشـانـيـم مـا را تـو مـيشــنـاســي
از وادي خـمـوشي راهي بـه نـيـکروزي است مــا روزبــه، از آنــيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي
کـس راز غـير از ما، نـشـنـيـد بس « امينيم » بهـر کـــســان امــانـيــم مـا را تـو مـيشــنـاســي
سيدعلي حسيني خامنه اي 14/1/75

من متولد ۵۹ ( اول جنگ)
هنوز ماشینی وانتی که یه مرد قد بلند عقبش سوار بود و با بلند گو می گفت نصر و من الله و فتح غریب
یادمه مدام می گفت اجرتون با سید الشهدا(ع) مادر خدا بچه هاتو برات نگه داره، خیر ببینی پسرم،ممنون
خواهر، یا علی(ع) برادر ...
آره داشت کمک به جبهه جمع می کرد
*برای مطالعه ادامه مطلب به برگه اصلی مطلب مراجعه کنید*

اولـــیــــن روز دبـــســـتـــان بـازگــرد کــودکــی هــا شـاد و خـنـدان بـازگــرد
بــاز گـــرد ای خـــاطـــرات کــودکــی بـــر ســـوار اســـب هـــای چــوبـکـی
خــاطـــرات کــــودکـــی زیــبــاتــرنــد یــــادگــــاران کـــهـــن مــانـــاتـــرنــد
درس هــــای ســال اول ســـاده بــــود آب را بــابــا. بـــه ســــارا داده بـــود
درس پــنـد آمـوز روبـــاه و خـــروس روبـــه مــکـــار و دزد چـــاپــلـــوس
روز مـهـمـانــی کـوکــب خـانــم اسـت سـفـره پــر از بـوی نان گـنـدم اسـت
کــاکـلـی گـنـجـشـگکی بـاهــوش بــود فــیـل نــادانــی بـرایــش مـوش بــود
بــا وجــود ســوز و سـرمـای شــدیــد ریـزعـلی پـیـراهــن از تن می دریـد
تــا درون نــیــمـکـت جـا می شـــدیــم مـا پر از تـصمیم کـبری می شـدیـم
پـاک کـن هـایـی ز پـاکـی داشـــتــیــم یـک تــراش ســرخ لاکـی داشـتـیــم
کـیـفمان چفتی به رنـگ زرد داشــت دوشـمان از حلـقه هایش درد داشـت
گــرمـی دســتــــانـــمـــان از آه بـــود بـرگ دفــتـر ها بـه رنگ کاه بـود
مانده درگوشم صدایی چـون تگـرگ خـش خش جاروی بابا روی بـرگ
هـمـکلاسـی هــای مــن یـادم کـنــیــد بـاز هــم در کـوچـه فــریـادم کــنـیـد
هـمـکلاسـی هــای درد و رنـج کـار بـچـه هـای جـامـه هـای وصـلـه دار
بـچــه هــای دکـه ی سـیـگـار سـرد کــودکــان کــوچـه امــا مــرد مـــرد
کاش هرگـز زنگ تـفـرـیهـی نـبـود جـمـع بـودن بـود و تـفـریـقـی نـبـود
کاش می شـد باز کوچک می شدیم لااقـل یـک روز کـودک می شـدیـم
یـــاد آن آمـــوزگــار ســـاده پــوش یـاد آن گچـها که بـودش روی دوش
ای مـعــلـم نـام و هـم یـادت بـخـیـر یـــاد درس آب بــابــایـــت بــخـــیــر
ای دبــسـتـانی تـرین احـسـاس من بـــازگــرد ایـن مـشـقـها را خط بزن
آیا پیامبر از سر انگشتان مبارک به نوه هایشان شیر می دادند
قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم به این خبر توجه کنید یک مرد 38 ساله سریلانکائی از
شهر ولابونادعا کرد که می تواند به صورت طبیعی به دو فرزند خود از سینه اش شیـر دهـد.
*برای مطالعه ادامه مطلب به برگه اصلی مطلب مراجعه کنید*
پاشیدن شراب توسط نوجوان یهودی اشغالگر صهیونیستی بروی زن مسلمان فلسطینی !!
با خودم فکر می کردم ممکنه مست باشه و حالیش نباشه ولی دوباره این کلام به ذهنم رسید که اگه
اینطوره چرا در عالم مستی به هم مسلکهاش و یا پدر و مادرش جسارت این شکلی نمی کنه و فقط
یه جواب براش داشتم که این کثافتها از بچگی وحشی بارشون میارن که این کارهارو می کنـن این
آشغالها حتی حوصله پیامبراشونم سر بردن سوره های قرآن جهت تنویر افکار عمـومی مبیـن این
مطلب هست.

بسم الله الرحمن الرحیم
الهى ماه مبارك(1390 ه ق) را حرام كردم كه نه قدر روزه را دانستم و نه قدر قدر را، نه قرآن خواندم و
نه سحر داشتم و نه سهر، در لیلة الجوائز جز شرمسارى چه مى برم خوشا بحال صائم كه له فرحتان
حین یفطر و حین یلقى ربه، بدا بحالم كه لى حزنتان، بارآلها آهم جهنم سوز است.
الهی ! به حقّ خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده .
الهی ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ، و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای .
الهی ! از پای تا فرقم ، در نور تو غرقم . « یا نورَ السموات و الارض ، أنعمتَ فَزِدْ »
*برای مطالعه ادامه مطلب به برگه اصلی مطلب مراجعه کنید*
![]()
ایام شهادت سید الأوصیاء، زبده اصفیاء، اسدالله الغالب، امیرالمومنین
حضرت علی بن ابی طالب (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
![]()
